خرید بک لینک
حالمان بد نیست، غم کم می خوریم کم که نه ، هرروز کم کم ميخوريم آب ميخواهم سرابم ميدهند عشق ميورزم عذابم ميدهند خود نميدانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي آفتاب ؟ خنجري بر قلب بيمارم زدند بيگنا هي بودم و دارم زدند از غم نامردمی پشتم شکست دشنه ای نامرد بر قلبم نشست سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد ، داد شد عشق ، آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام عشق اگر این ست ، مرتد می شوم خوب اگر این است ، من بد می شوم بس کن ای دل نا

برچسب: نویسنده: حمید توکلی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 17:17

یاد تو می کنم ... در حلقه های آهن زنجیر یک اسیر، در جوشش و درخشش خون در کنار تیغ، در غرش مهیب پلنگی ز کوهسار در پرتو نگاه غم انگیز یک غزال در شعله و شراره یک شمع دیرپای در رقص عشق و سوخته پروانه شهید در سوز و حال بلبل شیدای خوش نوا در عشوه های غنچه زیبای نوبهار در کوه و دشت و جنگل و صحرا و جویبار در هرچه را که آینه دیدگان من تصویر می کنند، یاد تو می کنم ، یاد توای خدا ، یاد توای اله یاد تویی که « کاه » روانم به صد امید مجذوب « کهربای » وجود تو می شود.

برچسب: نویسنده: حمید توکلی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 17:17

صفحه بندی